داستان کوتاه برزگر و مار

داستان کوتاه برزگر و مار

کشاورزی در دامنه‌ی کوهی، زمینی داشت که در آن ماری لانه داشت و روزگار به سر می‌برد. کشاورز که از دورنگی‌های اطرافیانش به ستوه آمده و ناراحت بود، تصمیم گرفت با مار دوستی کند. از او که دلیل این کارش را پرسیدند گفت: «مردم اطراف من مانند مارماهی هستند که وقتی از او می‌پرسی تو ماری یا ماهی، پاسخ می‌دهد هر کجا که نفعم باشد مارم و هر کجا که نفعم ایجاب کند، ماهی‌ام! از این دورنگی‌ها خسته‌ام. مطمئنم که مار دورنگی ندارد و اگر روزی از او بپرسم که تو چه هستی، با قاطعیت خواهد گفت، مار!»
با همین تفکر، با مار دوست و همنشین شد. هر روز که به سرکشی و کار روی زمین می‌پرداخت، به مار هم سر می‌زد و برایش غذا می‌آورد و مار با گستاخی فراوان، جلوی او چنبره می‌زد و از غذاهایی که کشاورز به او می‌داد، تناول می‌کرد. این جریان ماه‌ها ادامه یافت تا زمستان از راه رسید. برزگر به زمینش رفت تا به مار هم سری بزند. مار را دید که به حالت نزار، از فرط سرمای هوا بر هم پیچیده و ضعیف و سست و بی‌حال روی زمین افتاده است.
(همه‌ی ما می‌دانیم که مار حیوان خونسردی است یعنی دمای بدنش با دمای محیط، بالا و پایین می‌شود. حیوانات خونسرد با گرم شدن هوا و تابیدن خورشید روی بدن‌شان، انرژی فعالیت‌های روزانه را کسب می‌کنند و در سرما فعالیت‌هایشان به حداقل می‌رسد.)
کشاورز به‌خاطر سابقه‌ی آشنایی و دوستی‌ای که با مار داشت، دلش به حال او سوخت. او را برداشت، در توبره‌ای گذاشت و توبره را جلوی دهان الاغش آویزان کرد تا با بازدم الاغ، بدن مار گرم شود و حالش بهتر گردد. سپس الاغش را به درختی بست و برای جمع کردن چوب، اندکی از آن‌جا دور شد. مار که با گرمای نفس الاغ گرم شده و حالش جا آمده بود، به نفس پلید و شر خود بازگشت و لب و دهان الاغ را نیش زد، طوری که الاغ بیچاره بعد از چند دقیقه جان داد. سپس از توبره خارج شد و به سوراخ خود خزید.
کشاورز وقتی با پشته‌ای از هیزم بازگشت، با حیرت به الاغ بیچاره‌اش چشم دوخت و این سخن از پدرش به یادش آمد که: «هر کسی با بدها آشنایی کند، اگر هم خود در نهایت خوبی باشد، باز بدی نصیب وی خواهد شد، چرا که هر نفس پلیدی تا بدی و پلادت نکند، از دنیا نخواهد رفت، هرچند که به وی خوبی‌ها کرده باشند.»
من ندیدم سلامتی از خان - گر تو دیدی، سلام من برسان

 

برگرفته از کتاب مرزبان‌نامه، نوشته‌ی مرزبان باوندی.
بازنویسی: نازی تارقلی زاده
نگاره: -
گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۵ مشارکت کننده