​​وب‌سایت شخصی فرتورچین

Forturchin Personal Website

لوگو فرتورچین

نام‌نامه: نام‌های پسرانه - حرف م

نام‌نامه: نام‌های پسرانه - حرف م

نام - زبان - لاتین‌نویسی - معنی
ماجِد - عربی - majed - دارای مجد و بزرگی، از نام‌های خداوند
ماخ - فارسی - max - از شخصیت‌های شاهنامه، نام سخندانی پیر و مرزبان ری و از راویان شاهنامه
مادیار - فارسی - madyar - ماد (کوتاه شده‌ی مادر) + یار، کمک‌کننده به مادر، یار مادر
مادیتو - سانسکریت - madito - سرمست از عشق خداوند
مادیس - فارسی - madis - نام پادشاه سکائیان
ماراِسپَند - فارسی - marespand - کلام مقدس، نام فرشته‌ی نگهبان آب، نام روز بیست و نهم از هر ماه خورشیدی در ایران باستان، نام پدر آذرباد موبد موبدان آیین زرتشتی
مارتیا - پهلوی - martiya - آدمی، انسان
مارتیک - ارمنی - martik - رزم‌آور، جنگجو
ماردین - کردی - mardin - نام منطقه‌ای کردنشین در ترکیه
مارکار - ارمنی - markar - پیامبر
ماروسپَند - فارسی - maruspand - از شخصیت‌های شاهنامه، نام سردار شیرویه پسر خسرو پرویز پادشاه ساسانی
مازیار - فارسی - mazyar - صاحب کوه ماز، پسر قارون، از سپهبدان مازندران در سده‌ی سوم که علیه خلیفه‌ی بغداد شورش کرد.
ماسیس - ارمنی - masis - نام سلسله کوهی که قله‌ی آن آرارات است.
ماشاءالله - عربی - mašaallah - آن‌چه خدا بخواهد، مرحبا، آفرین
ماکان - فارسی - makan - آن‌چه بوده است، نام پسر کاکی از حکام مازندران در سده‌ی چهارم
مالِک - عربی - malek - آن‌که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد، نام فرشته‌ای که نگهبان دوزخ است، از نام‌های خداوند
مانوش - کردی - manuš - نام کوهی، نام چند تن از نیاکان منوچهر پادشاه پیشدادی
مانی - فارسی - mani - اندیشمند، نام بنیان‌گذار آیین مانوی
ماهان - فارسی - mahan - روشن و زیبا چون ماه، نام پدر سهل از بزرگان مرو بر پایه‌ی برخی از نسخه‌های شاهنامه، شهری در کرمان
ماهانداد - اوستایی، پهلوی - mahandad - داده‌ی ماه، بخشیده‌ی ماه، نام یکی از دادوران نامدار در زمان ساسانیان
ماه‌بَرزین - فارسی - mahba(o)rzin - دارای شکوهی چون ماه، تابنده و فروزان چون ماه
ماهِد - عربی - mahed - گستراننده و پهن‌کننده، از نام‌های خداوند
ماهداد - فارسی - mahdad - داده‌ی ماه، نام شخصی که اردشیر پادشاه ساسانی او را به مقام موبد موبدان برگزید.
ماهِر - عربی - maher - چیره‌دست، حاذق
ماهو - فارسی - mahu - از شخصیت‌های شاهنامه، نام حاکم سیستان در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی، نام مرزبان مرو در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی
ماهیار - فارسی - mahyar - دوست و یاور ماه، از شخصیت‌های شاهنامه، نام زرگری در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
مَأمون - عربی - mamun - ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس
مُبارزالدین - عربی - mobarezoddin - جنگنده و مبارز در راه دین، نام بنیان‌گذار خاندان آل مظفر در زمان حافظ شیرازی
مُبارَک - عربی - mobarak - خوش یمن، خجسته، فرخنده
مُبَشِر - عربی - mobaššer - آن‌که خبر خوش و مژده می‌دهد.
مُبین - عربی - mobin - هویدا، روشن‌کننده، آشکارکننده
مَتی - عبری - matta - نام پدر حضرت یونس (ع)
مَتین - عربی - matin - دارای پختگی، خردمندی و وقار، استوار، محکم، از نام‌های خداوند
مُجاهِد - عربی - mojahed - ویژگی آن‌که به خاطر وصول به هدف‌های غیر شخصی مانند اشاعه‌ی دین و آزادی به جنگ و مبارزه می‌پردازد.
مُجتَبی - عربی - mojtaba - برگزیده شده، لقب امام حسن (ع)
مَجد - عربی - majd - بزرگی، شرف، برتری
مَجدالدین - عربی - majdoddin - باعث بزرگی و عظمت دین
مَجدود - عربی - majdud - نیکبخت، نام شاعر معروف سده‌ی ششم، سنائی غزنوی
مُجیب - عربی - mojib - جواب‌دهنده، اجابت‌کننده، از نام‌های پروردگار
مَجید - عربی - majid - دارای قدر و مرتبه‌ی عالی، از نام‌های خداوند
مُجیر - عربی - mojir - پناه‌دهنده، فریادرس، از نام‌های خداوند
مُجیرالدین - عربی - mojiroddin - پناه‌دهنده در دین، فریادرس و یاور آیین
مُحِب - عربی - moheb(b) - دوست‌دارنده، دوست‌دار
مُحِب‌الدین - عربی - moheb(b)oddin - دوست‌دار دین
مُحِب‌الله - عربی - moheb(b)ollah - دوست‌دار و دوست دارنده‌ی خداوند
مَحبوب - عربی - mahbub - دوست داشتنی، مورد محبت
مُحتَشَم - عربی - mohtašam - دارای حشمت و شکوه، با حشمت
مُحَدِث - عربی - mohaddes - گوینده‌ی سخن، آن‌که احادیث پیشوایان دینی را بیان می‌کند.
مِحراب - عربی - mehrab - بخشی از یک عبادتگاه که پیش روی نمازگزاران و عبادت‌کنندگان است و پیش‌نماز یا کشیش در آن‌جا می‌ایستد.
مُحَرَم - عربی - moharram - حرام شده، ماه نخست از سال قمری
مُحسن - عربی - mohsen - نیکوکار، احسان‌کننده، از نام‌های خداوند
مُحَمَد - عربی - mohammad - ستوده شده، بسیار تحسین شده، نام پیامبر اسلام‌ (ص)، نام سوره‌ای در قرآن کریم
مُحَمَدآئین - عربی - mohammadayin - کسی که پیرو آیین حضرت محمد (ص) است.
مُحَمَداَمین - عربی - mohammadamin - محمد امانتدار و درستکار
مُحَمَدپارسا - عربی، فارسی - mohammadparsa - بنده‌ی ستوده شده و با تقوی
مُحَمَدجَواد - عربی - mohammadjavad - بنده‌ی ستوده شده‌ی خدا و بخشاینده
مُحَمَدحُسَین - عربی - mohammadhosa(e)yn - ترکیب دو واژه‌ی محمد به معنای پسندیده و حسین به معنای نیکو
مُحَمَدرِضا - عربی - mohammadreza - ترکیب نام حضرت محمد‌ (ص) و امام رضا (ع)، محمد به معنای ستوده شده و رضا به معنای خشنود، کسی که حضرت محمد‌ (ص) از او راضی است.
مُحَمَدصالِح - عربی - mohammadsaleh - بنده‌ی ستوده شده و نیکوکار خدا
مُحَمَدعَلی - فارسی - mohammadali - بنده‌ی ستوده شده و بلند مرتبه
مُحَمَدکیا - عربی، فارسی - mohammadkiya - کسی که در عظمت مانند حضرت محمد (ص) است.
مُحَمَدمَهدی - عربی - mohammadmahdi - بنده‌ی ستوده شده و هدایت شده
مُحَمَدهادی - عربی - mohammadhadi - بنده‌ی ستوده شده‌ی خدا و هدایت‌کننده‌ی مردم
مُحَمَدیار - عربی، فارسی - mohammadyar - دوست حضرت محمد (ص)، کسی که حضرت محمد (ص) یار اوست.
مَحمود - عربی - mahmud - آن‌که یا آن‌چه ستایش شده است، مورد پسند، نیک، خوش، از نام‌های پیامبر اسلام (ص)
مُحیط - عربی - mohit - آن‌چه شخص یا چیزی را احاطه کرده و منشأ تغییر و تحول است، در برگیرنده و احاطه‌کننده، از نام‌های خداوند
مُحیی - عربی - mohyi - زنده‌کننده، احیاکننده، از نام‌های خداوند
مُحیی‌الدین - عربی - mohyiyoddin - زنده‌کننده‌ی دین، حیات‌بخش دین
مُختار - عربی - moxtar - آن‌که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری آزاد است، صاحب اختیار، برگزیده، منتخب
مَدد - عربی - madad - یاری، کمک
مِرآت - عربی - merat - آینه
مُراد - عربی - morad - خواست، آرزو، منظور، مقصود
مُرتِضی - عربی - morteza - پسندیده شده، مورد رضایت قرار گرفته، از لقب‌های امام علی (ع)
مَرداس - فارسی - mardas - از شخصیت‌های شاهنامه، نام پادشاهی پرهیزکار و بخشنده از دشت سواران و نیزه‌گزار و پدر ضحاک
مَرداَفکَن - فارسی - mardafkan - آن‌که مردان را به زمین می‌زند و شکست می‌دهد، زورمند، نام یکی از بزرگان ایران
مَردان‌شاه - فارسی - mardanšah - شاه مردان، از شخصیت‌های شاهنامه، نام یکی از چهار پسر شیرین و خسرو پرویز
مَرداویج - فارسی - mardavij - در آویزنده با مردان، نام مرداویج بن زیار سر خاندان امرای زیاری در سده‌ی چهارم و پنجم
مَرزبان - فارسی - marzban - آن‌که از مرز کشور پاسداری می‌کند.
مُرسَل - عربی - morsal - ارسال شده، فرستاده شده
مُرشِد - عربی - moršed - راهنمایی‌کننده، ارشادکننده
مِرصاد - عربی - mersad - کمین‌گاه، گذرگاه
مَرضی - عربی - marzi - پسندیده، خشنود
مَروان - عربی - marvan - نام بنیان‌گذار آل مروان و وزیر و مشاور عثمان
مُرُوَت - عربی - morovvat - جوانمردی، مردانگی
مَزدا - اوستایی - mazda - دانا، در آیین زرتشتی به خدا گفته می‌شود.
مَزدَک - اوستایی - mazdak - از شخصیت‌های شاهنامه، نام مردی خردمند و آورنده‌ی آیین مزدکی
مَزید - عربی - mazid - افزونی، فراوانی، باعث افزونی
مُستَعان - عربی - mostaean - آن‌که از او یاری می‌خواهند، از نام‌ها و صفات خداوند
مَسعود - عربی - maseud - نیکبخت، سعادتمند، مبارک، خجسته
مُسلِم - عربی - moslem - پیرو دین اسلام، مسلمان، نام پسر عقیل و برادر زاده‌ی امام علی (ع)
مُسَیِب - عربی - mosayyeb - بر حال خود گذاشته شده، آزادکننده‌ی بنده
مَسیح - عبری - masih - نجات‌دهنده، لقب حضرت عیسی (ع)
مُشتاق - عربی - moštaq - دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند، نام شاعر سده‌ی دوازدهم، مشتاق اصفهانی
مُشرِف - عربی - mošref - اشراف‌دارنده، ناظر، در تصوف آن‌که خداوند او را بر ضمایر خلق آگاه می‌کند.
مُشرِف‌الدین - عربی - mošrefoddin - دارای اشراف در دین، نام شاعر بزرگ سده‌ی هفتم مشرف الدین سعدی شیرازی
مُشکان - فارسی،سانسکریت - moškan - مشک (سانسکریت، ماده‌ای خوش‌بو) + ان (نشانه‌ی جمع فارسی)، نام پدر ابونصر صاحب دیوان رسالت محمد غزنوی
مَشهود - عربی - mašhud - آشکار، نمایان، دیده شده، به چشم آمده
مَشیا - اوستایی، پهلوی - mašya - نام نخستین مرد در فرهنگ ایران باستان برابر با آدم در اسطوره‌های سامی
مُشَیَد - عربی - mošayyad - استوار، بلند
مُشیر - عربی - mošir - آن‌که در کارها با او مشورت می‌کنند.
مُشیرالدین - عربی - moširoddin - آن‌که در دین راهنمای دیگران است.
مِصباح - عربی - mesbah - چراغ، وسیله‌ای روشنایی‌بخش، بیشتر به چراغ‌های قدیمی گفته می‌شود.
مُصطَفی - عربی - mostafa - برگزیده، لقب حضرت محمد‌ (ص)
مُصعَب - عربی - moseab - کار دشوار، شتر سرکش، نام چند تن از صحابه‌ی رسول اکرم‌ (ص)
مُصَفا - عربی - mosaffa - زیبا و با صفا، پاکیزه، پاک
مُصلِح - عربی - mosleh - آن‌که اصلاح می‌کند، اصلاح‌کننده
مُصلِح‌الدین - عربی - moslehoddin - اصلاح‌کننده‌ی دین، لقب شاعر نامدار سده‌ی هفتم سعدی شیرازی
مُصیب - عربی - mosib - آن‌که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار
مُطَهَر - عربی - motahhar - پاک و مقدس، منزه
مُطَیِب - عربی - motayyeb - خوش‌بوکننده
مُطیع‌الله - عربی - motieollah - مطیع و فرمانبردار خداوند
مَظاهر - عربی - mazaher - جلوه‌ها، نشانه‌ها، نام پدر حبیب از یاران امام علی (ع) و شهید کربلا
مُظَفَر - عربی - mozaffar - پیروز، غالب، موفق
مُظَفَرالدین - عربی - mozaffaroddin - پیروز و موفق در دین، نام پسر ناصرالدین شاه قاجار
مُظَفَرعَلی - عربی - mozaffarali - مظفر (پیروز) + علی (بلند مرتبه)، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه
مَظهَر - عربی - mazhar - نماد، نشانه، محل تجلی، تجلی‌گاه
مَعاد - عربی - maead - جای بازگشت، بازگشتن، اعتقاد به زندگی دوباره، یکی از سه اصل اعتقادی مسلمانان
مَعاذ - عربی - maeaz - پناهگاه، صحابی حضرت محمد (ص)
مُعتَصِم - عربی - moetasem - آن‌چه به آن چنگ زنند، پناه برنده
مُعتَضِد - عربی - moetazed - یاری گیرنده، نام یکی از خلفای عباسی
مُعتَمِد - عربی - moetamed - اعتمادکننده، نام یکی از خلفای عباسی که همزمان با لیث صفاری بوده است.
مِعراج - عربی - meeraj - بالا رفتن، عروج، رفتن به سوی آسمان
مُعِز - عربی - moeez(z) - گرامی‌دارنده، از نام‌ها و صفات خداوند
مُعِزالدین - عربی - moeez(z)oddin - گرامی‌دارنده‌ی دین، نام یکی از امیران خاندان آل کرت
مَعصوم - عربی - maesum - بی‌گناه و پاک
مُعطی - عربی - moeti - بخشنده، عطاکننده، از نام‌های خداوند
مُعَظَم - عربی - moeazzam - بزرگ داشته شده
مُعَمَر - عربی - moeammar - طویل العمر و مسن
مُعید - عربی - moeid - تکرارکننده، بازگرداننده
مُعین - عربی - moein - یاریگر، کمک‌کننده، یاور
مُعین‌الدین - عربی - moeinoddin - یاریگر و کمک‌کننده در دین
مُفید - عربی - mofid - دارای فایده، سودمند، رساننده
مُقبِل - عربی - moqbel - خوشبخت، خوش اقبال
مُقتَدِر - عربی - moqtader - قدرتمند، مرد توانا
مِقداد - عربی - meqdad - بسیار قطع‌کننده‌ی چیزی، نام یکی از اصحاب حضرت محمد (ص) و از نخستین شیعیان امام علی (ع)
مَقصود - عربی - maqsud - آن‌چه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور
مُقیما - عربی، فارسی - moqima - از شاعران سده‌ی یازدهم
مِکابیز - فارسی - mekabiz - نام یکی از سرداران داریوش پادشاه هخامنشی
مُکَرَم - عربی - mokarram - گرامی و عزیز کرده، عزیز و محترم
مُلک‌آرا - عربی - molkara - مایه‌ی زینت و آراستگی سلطنت یا مملکت
مَلِکا - آرامی - maleka - پادشاه، نام مردی مجتهد در مسیحیت
مَلِکان - عبری - malekan - نام پدر حضرت خضر (ع)
مَلیح - عربی - malih - بانمک، زیبا
مَنجیک - فارسی - manjik - نام شاعر ایرانی سده‌ی چهارم، منجیک ترمذی
مُنذِر - عربی - monzer - آگاه‌سازنده و پنددهنده، ترساننده، از شخصیت‌های شاهنامه، نام فرمانروای یمن در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی
مَنصور - عربی - mansur - یاری داده شده، پیروز شده، پیروز
مُنعِم - عربی - moneem - ثروتمند، توانگر، بسیار بخشنده
مَنوچِهر - اوستایی - manučehr - در اوستا، آن‌که از نژاد منوش است، بهشت رو، از تبار پهلوانی به نام منوش
مَنوش - فارسی - manuš - از شخصیت‌های شاهنامه، نام پسر پشنگ و نوه‌ی دختری ایرج از پادشاه پیشدادی
مَنوشان - فارسی - manušan - از شخصیت‌های شاهنامه، نام یکی از فرمانروایان دلاور ایرانی که از سپاهیان کِی‌خسرو پادشاه کیانی بود.
مُنیب - عربی - monib - بازگشت‌کننده به سوی حق
مُوَحِد - عربی - movahhed - آن‌که به یگانگی خداوند ایمان دارد.
موسی - عبری - musa - از آب کشیده شده، نام پسر عمران پیامبر بنی اسرائیل، نام امام هفتم شیعیان (ع)
مَهاب - عربی - mahab - محترم، با هیبت
مَهبُد - فارسی - mahbod - سرور ماه، کنایه از کسی که زیباییش از ماه بیشتر است، از شخصیت‌های شاهنامه
مِهداد - فارسی - mehdad - داده‌ی ماه، به مجاز بزرگ‌زاده
مَهدی - عربی - mahdi - هدایت شده، نام امام دوازدهم شیعیان (عج(
مَهدیار - عربی، فارسی - mahdyar - مهد (میهن) + یار (پسوند محافظ)، محافظ سرزمین و میهن، یار امام مهدی (عج(
مُهَذَب - عربی - mohazzab - پاکیزه‌خوی، پیراسته، تربیت شده، نام پهلوان مهذب خراسانی والی ابرقو هم‌زمان شاه شجاع
مُهَذَب‌الدین - عربی - mohazzaboddin - پاک و پیراسته در دین، خورشیدزاده‌ی آزاده
مِهرآذَر - فارسی - mehrazar - مهر (محبت یا خورشید) + آذر (آتش)، از موبدان پارس در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
مِهرآزاد - فارسی - mehrazad - مهر (محبت یا خورشید) + آزاد (رها)، آتش محبت، آتش خورشید
مِهراب - فارسی - mehrab - دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد، دوست‌دار آب، از شخصیت‌های شاهنامه، نام پادشاه کابل از نوادگان ضحاک
مِهراج - سانسکریت - mehraj - مهاراجه، نام رایج پادشاهان هندوستان
مِهراد - فارسی - mehrad - بخشنده‌ی بزرگ، جوانمرد بزرگ
مِهراس - فارسی - mehras - نام پدر حضرت الیاس (ع)، از شخصیت‌های شاهنامه، نام موبدی رومی و نماینده‌ی قیصر روم در دربار انوشیروان
مِهراِسپَند - فارسی - mehrespand - ماراسپند، کلام مقدس، نام فرشته‌ی نگهبان آب، نام روز بیست و نهم از هر ماه خورشیدی در ایران قدیم
مَهرام - فارسی - mahram - ماه آرام، آن‌که ماه رام اوست.
مِهران - فارسی - mehran - مهر (محبت یا خورشید) + ان (پسوند نسبت)، دارنده‌ی مهر، از شخصیت‌های شاهنامه
مِهربُد - فارسی - mehrbod - مهر (خورشید، مهربانی) + بد (پسوند اتصاف)، شخص مهربان
مِهربَرزین - فارسی - mehrba(o)rzin - از شخصیت‌های شاهنامه، نام یکی از سرداران بهرام گور پادشاه ساسانی
مِهربَنداد - فارسی - mehrbandad - دارای بنیاد و شالوده‌ای از محبت، از شخصیت‌های شاهنامه، نام مردی در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
مِهرپویا - فارسی - mehrpuya - آن‌که در راه مهر و محبت قدم بر می‌دارد.
مِهرتاش - فارسی، ترکی - mehrtaš - مهر (فارسی) + تاش (ترکی)، همتای مهر، همدل، هم‌پایه‌ی خورشید
مِهرداد - فارسی - mehrdad - داده‌ی مهر، آفریده شده‌ی مهر، نام یکی از پادشاهان خاندان اشکانی
مِهرزاد - فارسی - mehrzad - زاده‌ی مهر، زاده‌ی خورشید
مِهرشاد - فارسی - mehršad - شاد (خوشحال) + مهر (محبت یا خورشید)، شادمهر، سرخوش از محبت
مِهرنوش - فارسی - mehrnuš - شنونده‌ی محبت، محبت و درخشندگی جاودانه، نام یکی از پسران اسفندیار
مِهرنیا - فارسی - mehrniya - از نسل عشق و خورشید، زیبا و درخشان
مِهریار - فارسی - mehryar - دوست و یار خورشید، مهرورز، با محبت
مَهزیار - فارسی - mahziyar - نام پدر علی بن مهزیار، کسی‌که امام زمان (عج) را دیدار کرده است و آرامگاه وی در شهر اهواز است.
مَهنام - فارسی - mahnam - دارای نام زیبا
مُهَنَد - عربی - mohannad - ساخته شده در هندوستان به ویژه گونه‌ای شمشیر هندی
مَهیاد - فارسی - mahyad - یاد و خاطره‌ی ماه، کسی که زیباییش یادآور ماه است، دارای چهره‌ای زیبا چون ماه
مَهیار - فارسی - mahyar - ماهیار
میثاق - عربی - misaq - عهد و پیمان
مِیثَم - عربی - meysam - نام پسر یحیی از یاران امام علی (ع)
میخائیل - عبری - mixaeil - میکائیل، کیست مانند خدا
میران - فارسی، عربی - miran - میر (از عربی) + ان (فارسی)، امیران
میرزا - فارسی، عربی - mirza - میر (از عربی) + زا (فارسی)، شاهزاده
میشا - فارسی - miša - همیشه بهار، گیاهی که همیشه سبز است.
میشِل - فرنگی - mišel - میکائیل
میشواک - کردی - mišvak - منطقه‌ای در کردستان
میعاد - عربی - miead - محل قرارگاه، وعده‌گاه
میکائیل - عبری - mikaeil - به معنای کیست که مانند خدا باشد؟ یکی از فرشتگان مقرب خداوند که معروف است روزی زمینیان را می‌رساند.
میکسا - فرنگی - miksa - کودکی که نشان از بزرگان دارد.
میلاد - فارسی - milad - زمان زاده شدن، صورت دیگری از مهرداد، از شخصیت‌های شاهنامه
مینوس - یونانی - minus - در اساطیر یونانی نام پادشاه کرت پسر زئوس
میهَن‌یار - فارسی - mihanyar - دوست و یار وطن
بن‌مایه: فرتورچین (https://farturchin.com)

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده