نام‌نامه: نام‌های پسرانه - حرف ز

نام‌نامه: نام‌های پسرانه - حرف ز

در این بخش از سایت فرتورچین، برگزیده‌ای از بهترین و زیباترین نام‌های پسرانه با «حرف ز» گردآوری شده است.
نام - زبان - لاتین‌نویسی - معنی
زِئوس - یونانی - zeus - نام دیگر ستاره‌ی مشتری یا برجیس، نام خدای خدایان در یونان باستان
زَئیر - عربی - zair - غرش شیر
زائِر - عربی - zāer - زیارت‌کننده
زاب - اوستایی - zāb - زو، از شخصیت‌های شاهنامه، نام فرزند تهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی
زاد - فارسی - zād - فرزند، پسر، نام یکی از فرمانداران در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی
زادان - فارسی - zādān - منسوب به زاد و آزاد، سر خاندان زادانیان در زمان حضرت محمد پیامبر اسلام
زادان‌فَرُخ - فارسی - zādānfarrox - فرخ زاد، مبارک‌زاد، نام رئیس نگهبانان در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی
زادبه - فارسی - zādbeh - آزادبه، بهزاد، نام یکی از بیست و پنج تن پادشاه حیره در روزگار ساسانی
زادسَرو - فارسی - zādsarv - آزاد سرو، به مجاز بلند بالا
زادشَم - فارسی - zādšam - فرخ زاد، مبارک‌زاد، از شخصیت‌های شاهنامه، نام پادشاه تورانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی ایران و جد افراسیاب تورانی
زادفَر - فارسی - zādfar - زاده‌ی شکوه و روشنی
زادفَرُخ - فارسی - zādfarrox - از شخصیت‌های شاهنامه و از سرداران بهرام چوبین در زمان هرمز پادشاه ساسانی
زادمَن - فارسی - zādman - آزادمنش
زادمِهر - فارسی - zādmehr - زاده‌ی خورشید، زاده‌ی محبت
زاگرُس - فارسی - zāgros - رشته‌کوهی که از جنوب غربی ایران آغاز می‌شود و تا شرق ترکیه و شمال عراق ادامه دارد، پشتکوه
زال - فارسی - zāl - پیر و سفید مو، نام فرزند سام نریمان و پدر رستم پهلوان شاهنامه
زاماسب - فارسی - zāmāsb - نام برادر شاپور ساسانی
زامیاد - فارسی - zāmyād - زاده‌ی فرشتگان، زمین‌زاده، نام روز بیست و هشتم از هر ماه خورشیدی در ایران کهن، نام فرشته‌ای در آیین زرتشتی که موکل بر زمین است.
زانا - کردی - zānā - دانشمند، دانا، حکیم
زانیار - کردی - zānyār - دانا، دانشمند، عالم
زاوَر - فارسی - zāvar - دلیر و نیرومند، نام دیگر ستاره‌ی زهره
زاوَش - فارسی - zāva(o)š - نام ستاره‌ی مشتری، زئوس
زاهِد - عربی - zāhed - پارسا، پرهیزکار
زاهِر - عربی - zāher - درخشان، تابان
زُبِید - عربی - zobeyd - عطیه و بخشش
زُبِیر - عربی - zobeyr - مرد نیرومند و مقاوم، از خویشاوندان و از صحابه‌ی حضرت محمد پیامبر اسلام
زُرار - عربی - zo(a)rār - تیز فهم، سبک روح
زَراسب - فارسی - zarasb - دارای اسب سرخ رنگ، از شخصیت‌های شاهنامه، نام سرداری ایرانی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
زَراوه - فارسی - zarāve - نام پهلوانی ایرانی
زَرتُشت - اوستایی - zartošt - دارنده‌ی شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسب پادشاه کیانی
زَرَحیا - عبری - zarahyā - آن‌که خداوند باعث وجود او شد، نام کاهنی از نسل العازار، نام مردی که پسرانش از بابل با عزرا مراجعت نمودند.
زَردُشت - فارسی - zardošt - زرتشت، دارنده‌ی شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسب پادشاه کیانی
زَرمِهر - فارسی - zarmehr - زر (طلا) + مهر (خورشید)، خورشید طلایی، از شخصیت‌های شاهنامه
زَروان - اوستایی - za(o)rvān - زمان، روزگار، نام یکی از ایزدان در ایران باستان، از شخصیت‌های شاهنامه
زَروان‌داد - فارسی - za(o)rvāndād - زروان (نام ایزدی) + داد (داده)، نام یکی از پسران مهرنرسی وزیر بهرام گور پادشاه ساسانی
زَریر - اوستایی - zarir - تیز خاطر، سبک روح، از شخصیت‌های شاهنامه، نام فرزند لهراسب پادشاه کیانی و برادر گشتاسب و از مبلغان بزرگ آیین زرتشتی
زَرین‌کُلاه - فارسی - zarrinkolāh - دارنده‌ی کلاهی از طلا، مقامی بلند در میان سپاهیان و دربار پادشاهان کهن ایران
زَریوَن - فارسی - zarivan - زرگون، به رنگ زر، طلایی، سبز و خرم
زَعیم - عربی - zaeim - پیشوا، رهبر
زَعیم‌الدین - عربی - zaeimoddin - پیشوا و رهبر دین
زَکَریا - عبری - zakariyyā - آن‌که خداوند او را ذکر می‌کند، نام یکی از آخرین پیامبران روزگار کهن
زَکی - عربی - zaki - پاک، طاهر، پارسا
زَکی‌الدین - عربی - zakioddin - پارسا در دین
زَمان - فارسی - zamān - جریانی پیوسته، بی‌آغاز
زِمران - فارسی - za(e)mrān - نام پسر حضرت ابراهیم
زَنگوی - فارسی - zanguy - از شخصیت‌های شاهنامه، یکی از نجبای ایران در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی
زَنگه - فارسی - zange - از شخصیت‌های شاهنامه، نام دلاور ایرانی پسر شاوران در زمان کِی‌کاووس پادشاه کیانی
زو - فارسی - zu - دریا، از شخصیت‌های شاهنامه، نام فرزند تهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی
زَواره - فارسی - zavāre - زنده، دارای زندگی، از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر رستم پهلوان شاهنامه
زوران - کردی - zorān - نام گونه‌ای کشتی باستانی
زوریک - ارمنی - zurik - نیرومند
زُهَیر - عربی - zoha(e)yr - شکوفه‌دار و درخت پُرشکوفه، نام یکی از شهدای کربلا
زَهیر - فارسی - zahir - از شخصیت‌های شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در سپاه کِی‌خسرو پادشاه کیانی
زُهیرا - عربی - zohirā - آگاه، مطلع
زیاد - عربی - ziyād - افزون، فراوان
زیار - فارسی - ziyār - نام نیای آل زیار، خاندانی از پادشاهان ایرانی‌نژاد در گرگان
زِید - عربی - zeyd - رشد، فزونی، نام زید بن علی برادر امام محمد باقر، نام یکی از اصحاب حضرت محمد پیامبر اسلام
زیرَک - فارسی - zirak - باهوش، زرنگ، از شخصیت‌های شاهنامه، نام سالار موبدان درگاه ضحاک
زِینال - عربی - zeynāl - زینت قوم، زینت خاندان
زِین‌الدین - عربی - za(e)ynoddin - موجب آرایش دین، زینت دین
زِین‌العابِدین - عربی - za(e)ynolābedin - زینت‌بخش عبادت کنندگان، لقب امام چهارم شیعیان
زیناوَند - فارسی - zināvand - مسلح، لقب تهمورث پادشاه پیشدادی
زِین‌عَلی - عربی - za(e)ynali - زین (آراستگی، زیبایی) + علی، موجب آرایش طریقت امام علی

 

گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۲۲ مشارکت کننده