​​وب‌سایت شخصی فرتورچین

Forturchin Personal Website

لوگو فرتورچین

داستان کوتاه دلارهای ریخته شده در خیابان

داستان کوتاه دلارهای ریخته شده در خیابان

مدتی قبل برای تبدیلِ پنج هزار دلار امانتی یکی از اقوام به طرف بانک می‌رفتم. پاکت محتوی دلارها را در داخل یک پوشه گذاشته بودم و متاسفانه بر اثر بی‌دقتی آن را برعکس به‌دست گرفته بودم! و هنگام گذر از عرض خیابان بی‌آنکه خودم متوجه شده باشم، دلارها پی در پی از آن خارج می‌شدند و از زیر دستم به زمین می‌ریختند!
با صدای بوق ماشین‌های در حال عبور و هم‌همه و نگاه‌های پر از حیرت ره‌گذران پیاده‌رو روبرو متوجه شدم که صداها و نگاه‌ها مربوط به من است. به عقب که برگشتم دیدم در فاصله‌ی گذرم از خیابان، کل دلارها از داخل پوشه خارج و در بخش نسبتا وسیعی از کف خیابان و به‌صورتی پراکنده ریخته شده و بر اثر باد هم مرتبا در فضای اطرافِ آن خیابانِ پر از ازدحام و عبور و مرور جابه‌جا می‌شود.
از شانسم در همان لحظه نیز دانش‌آموزان ابتدایی مدرسه‌ای در آن نزدیکی که تعطیل شده بودند هم به خیابان رسیدند! یک لحظه خشکم زد و در خیالم امانت مردم را کاملا بر باد رفته تصور کردم و مبهوت و مستاصل، نظاره‌گر نتیجه‌ی این بی‌دقتی و اهمال خودم شده بودم.
صدای یک خانم محجبه‌ی جوان با فرزندی در بغل که به سرعت مشغول جمع‌آوری دلارها از روی زمین بود، مرا به خود آورد که داد می‌زد: چرا ایستادی؟ جمعشون کن خب...!
با این تلنگر به خودم آمدم و در کمال ناباوری مردمی را دیدم که همه‌ی‌شان تبدیل به من شده بودند! از ره‌گذران جورواجور پیاده‌رو تا کودکان دبستان تعطیل شده و چندین دختر و پسر جوان که برخی جلوی عبور و مرور ماشین‌ها را گرفته بودند و بقیه هم به شدت مشغول جمع‌آوری آن دلارها.
چند دقیقه‌ای بیشتر طول نکشید که اطرافم پر شده بود از مردمانی دلسوز و امانتدار که دلارهای مچاله شده در دستان‌شان را به‌طرف من گرفته بودند و من مانده بودم که دلارها را تحویل بگیرم و یا بر انسانیت و شرافت‌شان زانوی تعظیم زنم. کاسبی از آن اطراف مرا به‌طرف مغازه‌اش هدایت کرد و لیوانی آب به من داد و دلارها را از مردمی که حتی برای یک تشکرِ خشک و خالی من هم صبر نکرده بودند و بی‌درنگ رفته بودند تحویل گرفت.
بعد از شمارش، حتی یک برگ هم از آن دلارها کم نبود! آن روز دوباره باور کردم که جامعه‌ی خوب را لزوما دولت‌ها به ارمغان نمی‌آورند، خودمان هم می‌توانیم آن را بسازیم. هنوز هم دیر نشده...
بن‌مایه: دیار میرزا (http://diyarmirza.ir)

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده