​​وب‌سایت شخصی فرتورچین

Forturchin Personal Website

لوگو فرتورچین

داستان کوتاه بیسکوییت‌های زندگی

داستان کوتاه بیسکوییت‌های زندگی

هشت سالم بود. یه روز از طرف مدرسه بردن‌مون کارخونه‌ی تولید بیسکوییت. ما رو به صف کردن و بردن‌مون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم. وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت می‌داد بیرون، خیلی از بچه‌ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه می‌زد بیرون رو ورداشتن و خوردن.
من رو حساب تربیتی که شده بودم می‌دونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی می‌کنن. واسه همین تو صف موندم. ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعد رو رعایت کرده بودم هیچی نصیبم نشده بود.
الان پنجاه سالمه. اون روز گذشت ولی تجربه‌ی اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد. خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم. ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدف‌شون خیلی چیزا رو زیر پا می‌ذارن از بیسکوییتای تو دست‌شون لذت میبرن.
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهم‌تره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟ اونم واسه‌ی مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت می‌سنجند!
بن‌مایه: ویستا (https://vista.ir)

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده