​​وب‌سایت شخصی فرتورچین

Forturchin Personal Website

لوگو فرتورچین

داستان کوتاه ارزشش را دارد

داستان کوتاه ارزشش را دارد

در جنگ جهانی اول یکی از سربازان به محض این که دید دوست صمیمی‌اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت: «اگر بخواهی می‌توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟»
دوستت احتمالا مرده و ممکن است، حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی. حرف‌های مافوق، اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت و به شکل معجزه‌آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه‌هایش کشید و بیرون آورد.
افسر مافوق به سراغ آن‌ها رفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: «من به تو گفتم که ممکنه ارزشش رو نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم‌های عمیق و مرگباری برداشتی.»
سرباز در جواب گفت: «قربان ارزشش را داشت.»
مافوق: «منظورت چیه که ارزشش را داشت؟ می‌شه بگی؟»
سرباز: «بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می‌کنم. اون گفت: دوست من... می‌دونستم که به کمک من میایی...»
بن‌مایه: پرشین وی (https://persianv.com)

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده