​​وب‌سایت شخصی فرتورچین

Forturchin Personal Website

لوگو فرتورچین

آیا به اندازه‌ی کافی باهوش هستیم که بدانیم حیوانات چقدر باهوش‌اند؟

آیا به اندازه‌ی کافی باهوش هستیم که بدانیم حیوانات چقدر باهوش‌اند؟

فرانس دِ وال، نخستی‌شناس دانشگاه اموری، نویسنده‌ای پرکار است که به‌طور گسترده‌ای دربارۀ زندگی‌های شناختی و احساسی حیواناتِ غیرانسان نوشته است. آخرین کتاب او «آیا به اندازه‌ی کافی باهوش هستیم که بدانیم حیوانات چقدر باهوش‌اند؟» به‌جاترین افزوده به مجموعۀ آثارش و کتابخانۀ من است. توضیح کتاب به‌روشنی نمایانگر زمینه‌ای است که دِ وال به آن می‌پردازد:
«چه چیزی ذهن شما را از ذهن حیوانات متمایز می‌کند؟ شاید تصور می‌کنید توان‌تان در طراحی ابزارها، ادراک‌تان از خود، یا درک‌تان از گذشته و آینده، تمامی ویژگی‌هایی که کمک‌مان کرده تا خود را گونۀ جانوری سرآمدِ سیارۀ زمین تعریف کنیم. اما در دهه‌های اخیر، با انقلابی در مطالعۀ شناخت حیوانات، این ادعاها تحلیل رفته یا به‌طور کل رد شده‌اند. اختاپوس‌ها را در نظر بگیرید که چگونه از پوستۀ نارگیل به عنوان ابزار استفاده می‌کنند، فیل‌هایی که انسان‌ها را مطابق سن، جنس و زبان تقسیم‌بندی می‌کنند یا آیومو شامپانزۀ نرِ جوان در دانشگاه کیوتو که حافظۀ کاری* او انسان‌های رقیبش را شرمنده کرده است. بر اساس پژوهش‌هایی که شامل کلاغ‌ها، دلفین‌ها، طوطی‌ها، گوسفندان، زنبورها، خفاش‌ها، وال‌ها و البته شامپانزه‌ها و بونوبوها می‌شود، فرانس دِوال ژرفا و گسترۀ هوشِ حیوانی را می‌کاود. او شرحی دست اول ارائه می‌کند از این‌که چگونه علم از طریق آشکارسازی این امر که حیوانات واقعا چقدر باهوش‌اند، رفتارشناسی سنتی را واژگون کرده و می‌گوید چطور برای مدتی طولانی توانایی‌های‌شان را دست‌کم گرفته‌ایم.
مردم اغلب شناخت را نردبانی با سطوح پایین‌تر و بالاتر در نظر می‌آورند، به‌گونه‌ای که هوش ما در بالاترین سطح آن قرار دارد. اما چه می‌شود اگر شناخت شبیه به شاخه‌های درختی باشد که هر کدام شکلی غیر قابل‌قیاس با ما دارند؟ آیا خودتان را از یک سنجاب نادان‌تر می‌دانید از آن‌جا که برای به‌خاطرسپاری جای صدها بلوطِ مدفون‌، ماهرتر است؟ یا ادراک از اطراف‌تان را پیچیده‌تر از یک خفاش پژواک‌یاب درنظر می‌گیرید؟ دِ وال، ظهور و سقوط نگاه ماشینی به حیوانات را مرور می‌کند و برای فهم این ایده که ذهنِ حیوانات بسیار بیشتر از آنچه مفروض‌مان بوده تودرتو و پیچیده‌ است، ذهنمان را باز می‌کند. اثر برجستۀ دِ وال شما را متقاعد می‌کند هر آن‌چه را تصور می‌کردید دربارۀ هوشِ حیوان و انسان می‌دانید، بازاندیشی کنید».
دوستان غیر پژوهشگرم مکررا به من می‌گویند: «این‌که علم به آنچه که ما همین حالا می‌دانیم برسد اتفاق خوبی است». البته پژوهش علمی در این مسیر کمک‌مان می‌کند، اما همین حالا هم به اندازه‌ی کافی می‌دانیم تا نه‌تنها حیواناتِ دیگر را از لحاظ ظرفیت‌های شناختی و احساسی‌شان، برای آن کسی که هستند ارج نهیم بلکه از این اطلاعات به نیابت از آن‌ها استفاده کنیم. دِ وال نتیجه می‌گیرد «به‌جای این‌که بشریت را ابزار سنجش همه چیز کنیم، نیاز داریم تا گونه‌های دیگر را طبق آن‌چه که هستند مورد ارزیابی قرار دهیم. و با انجام این کار، مطمئنم چاه‌های جادویی‌ای کشف خواهیم کرد که بعضی‌های‌شان ورای تصورات‌مان خواهد بود». با او کاملا موافقم.
نوشتۀ پروفسور مارک بکاف (با تلخیص)
منبع:
https://goo.gl/q5p5Xx
* حافظه كاری (Working memory)، نظامی ذهنی است كه وظیفه هم‌زمان اندوزش و پردازش موقتی اطلاعات را برای انجام رشته‌ای از تكالیف پیچیده مانند فهمیدن، استدلال كردن و یادگیری بر عهده دارد.
کتاب: یکی از کتاب‌های دِ وال بنام «دوران همدلی (درس‌هایی از طبیعت برای جامعه‌ای مهربان‌تر)» را نشر مرکز، با ترجمۀ حسن افشار منتشر کرده است. در توضیح این کتاب آمده: «آزمندی چو بیرون رود، همدلی درآید. دوران همدلی قصد دارد این پیام را برساند که طبیعتِ انسان دستِ یاری‌گر غول‌آسایی در این کارستان است. البته از زیست‌شناسی معمولاً برای توجیه جامعه‌ای مبتنی بر خودخواهی کمک می‌گیرند، ولی باید بدانیم که چسب همبستگی اجتماعات را نیز زیست‌شناسی فراهم آورده است. این چسب در میان ما و بسیاری از حیوانات یکسان است. همراهی با دیگران، هماهنگ کردن فعالیت‌ها، و رسیدگی به نیازمندان در انحصار بشر نیست. همدلی انسانی از پشتوانۀ تاریخ تکامل درازی برخوردار است که معنی دوم «دوران» در اسم کتاب حاضر است.»
بن‌مایه: مجموعه‌ی گیاه‌خواری وگ (http://iranveg.ir)

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده